جریان افزایش جوانان فوتبال ورزشگاه

جریان: افزایش جوانان فوتبال ورزشگاه جام جهانی جام جهانی مسعود سلطانی فر اخبار ورزشی و نتیجه های مسابقات

گت بلاگز اخبار اجتماعی گزارشی از تلاش‌های شبانه تکنسین‌ها شکار موش در یک منطقه پایتخت کشور عزیزمان ایران ، شب‌های شکار موش‌ها

نور سبز می لرزد، روی تن، روی گردن. بر می گردد به چشم ها، چشمان چموش. نور کمی از سوژه دور می شود، سوژهِ بدقلق، دُم به تله نمی دهد، نور بر می گردد، تیز و برنده،

گزارشی از تلاش‌های شبانه تکنسین‌ها شکار موش در یک منطقه پایتخت کشور عزیزمان ایران ، شب‌های شکار موش‌ها

شب های شکار موش ها/ گزارشی از تلاش های شبانه تکنسین ها شکار موش در یک منطقه تهران

عبارات مهم : ایران

نور سبز می لرزد، روی تن، روی گردن. بر می گردد به چشم ها، چشمان چموش. نور کمی از سوژه دور می شود، سوژهِ بدقلق، دُم به تله نمی دهد، نور بر می گردد، تیز و برنده، روی سنگ ها و زباله ها، به اشتباه می رود. روی سر ثابت می ماند. لرزش اش کم می شود، انگشت سبابه ماشه را می چکاند و تق… می خورد به تفاوت سر. سوژه به هوا می پرد و عمود برمی گردد بر کف سیمانی و جان می دهد.

کمرفلزی را از وسط می شکند، گلوله سیاه را جاسازی می کند، کمر را دوباره صاف و مادون قرمز را روشن می کند، لوله تفنگ را می گرداند سمت شکار بعدی. صدای شلیک بلند می شود. تق… میدان ونک، به تازگی، چشم هایش را به ساعت ١١ شب باز کرده، آخرین اتوبوس خط بی آر تی میدان را دور می زند و با یکی بود یکی نبود مسافرها، تن ولیعصر را پایین می رود؛ پُر گاز. از ایستگاه ونک که رد می شود، صدایش را ول می دهد در هوا. سایه اش دراز می شود روی رشته ساختمان های شیک بانک ها و رستوران هایی که کرکره هایشان به نیمه رسیده، روی هوا ها. هوا های پرهیاهو. سطل های پرزباله، یکی یکی، کنار هوا های خالی می شوند. غوغایی می شود، غوغا را نه عابران شب رو، نه کارگران رستوران و نه ماموران شهرداری به پا کرده اند، موش های خاکستری اند که به تکاپو افتاده اند میان درختان خزان زده و از این سوراخ درمی آیند و وارد سوراخ دیگر می شوند، زیر پل قایم می شوند، اوج می آیند، میان کیسه ها می گردند، می جوند، می جویند و دوباره بر می گردد به پایین. این بار ولی چند نفر انتظارشان را می کشند.

گزارشی از تلاش‌های شبانه تکنسین‌ها شکار موش در یک منطقه پایتخت کشور عزیزمان ایران ، شب‌های شکار موش‌ها

چند نفر با لوله های تفنگ. با ساچمه هایی که به سمتشان آماده شلیک هست. شکارچیان، دست ها را ستون پا کرده و با یک چشم بسته و چشم دیگر که از میان سوراخی خیره به سوژه هست، فرصتی جهت چکاندن ماشه می خواهند؛ شکارچیان، تکنيسین های موشند. (این طور خودشان را معرفی می کنند.) با دستکش های سفید، ماسک های سفید، کلاه لبه دار و روپوش آبی و نارنجی، موتورها را جلوی ورودی هتل گروه تحریریه سایت خیابان ولیعصر منتظر گذاشته اند تا هنگامی که بر می گردند، کیسه های سیاهشان پُر باشد از موش های مرده؛ موش های نروژی. (٦دی؛ مدیر اداره کل محیط زیست شهر تهران: موش های نروژی از نظر جثه بزرگتر از موش های دیگر هستند و اگر منبع غذایی آنها نابود شود، ممکن است حتی جسد انسان ها را به عنوان غذا در نظر بگیرند.)

«وحید»، «محمد» و «مرتضی» پشت سر هم می آیند، یکی تفنگ بادی را دو دستی گرفته، آن یکی، دسته های کیسه سیاه را گرفته و نفر سوم که تپل تر هست، با سطلی سفید و یک انبر در مسیر هست. مرتضی مسئول طعمه گذاری هست، سم مکعب شکل را با انبر از داخل سطل بیرون می آورد و می گذارد دم در سوراخ ها. آنها کلونی موش ها را خوب می شناسند، می دانند کدام بخش هوا مسکونی هست. محمد کیسه و کاور تفنگ بادی را گرفته تا لاشه موش ها را جمع کند. «وحید» شلیک می کند؛ حالا هفت سالی می شود: «از اول همین منطقه کار کردم، همه سوراخ سنبه ها را می شناسم.» وحید ٢٩ساله هست، ازدواج کرده و به غیر از همسرش کسی نمی داند تکنيسین موش هست. کسی نمی داند ساعت ٨ صبح که از منزل بیرون می رود، با آن ماسک و دستکش و تفنگ بادی، در خیابان های پایتخت کشور عزیزمان ایران به چه کاری مشغول است: «از روی مجبوری این کار را می کنیم، حالا اگر حقوق اش خوب بود، باز هم ایراد نداشت؛ ولی با این حداقل حقوق وزارت کار که ٩١٠ هزار تومان هست، واقعا ارزش ندارد.» می خندد: «سعی می کنیم کسی نفهمد در خیابان ها موش می گیریم.»

نور سبز می لرزد، روی تن، روی گردن. بر می گردد به چشم ها، چشمان چموش. نور کمی از سوژه دور می شود، سوژهِ بدقلق، دُم به تله نمی دهد، نور بر می گردد، تیز و برنده،

برای شکار موش باید بی رحم بود؟

«یِکَم باید این طور بود، یک بار گزارش آمد که یک منزل موش دارد، خودشان موش را زنده گیری کرده بودند؛ ما که رسیدیم، مجبور شدیم با پا له اش کنیم. کار ما این چیزها را هم دارد.»

می گویند موش ها نترس شده است اند، قبلا در خلوتی شب از لانه هایشان بیرون می آمدند، حالا روز روشن کف هوا هم می شود آنها را دید، آن قدر که راهشان به خیابان را هم پیدا کرده اند. وحید از هفت سال پیش تا الان، این موش ها را خوب شناخته، تغییراتشان را دیده، بزرگتر شده است اند، وزن بعضی از آنها به یک کیلوونیم هم می رسد، بس که غذا می خورند، زباله ها، سفره های شام و ناهار مفصلی برایشان پهن می کنند: «بزرگترین معضل ما این است که مردم رعایت نمی کنند، مغازه ها آشغال کاهو و سبزی هایشان را داخل هوا ها می ریزند، این کاهو و سبزی، درست مثل پادزهر عمل می کنند؛ یعنی همان سمی که ما برایشان می ریزیم را اگر بخورند، اثرش با کاهو و سبزی از بین می رود. موش ها می دانند چه بخورند. بعضی ها جهت پرنده ها گندم می ریزند، در حالی که موش ها گندم دوست دارند و از آن تغذیه می کنند.» آنها عاشق سوسیس هم هستند، سوسیس ببینند، هر جا باشند خودشان را می رسانند.

گزارشی از تلاش‌های شبانه تکنسین‌ها شکار موش در یک منطقه پایتخت کشور عزیزمان ایران ، شب‌های شکار موش‌ها

مسئولان شهری می گویند موش آدمخوار نداریم. (پس از زلزله اخیر تهران، خبرگزاری وابسته به مجلس شورای اسلامی گزارشی از بازگشت ٧٠ میلیون موش روی زمین نوشت و در آن اشاره کرد که موش های پایتخت کشور عزیزمان ایران آدم خوار هستند.) «وحید» ولی می گوید که اینها آدم خوار نیستند، با این حال اگر غذا نباشد، گشنه که باشند، گوشت هم می خورند: «بعضی موش ها به عنوان نمونه در بهشت زهرا خیلی خطرناک هستند، آن جا رسما گوشت می خورند. خیلی از آنها اطراف قطعه ها می چرخند، اینها را باید با نیرومند ترین سم از بین برد.»

تله های چسبی دیگر به کار موش های یک کیلو و نیمی نمی آید، تله ها جهت موش های ریز هست. حالا لاغرترین موش ٧٠٠گرم است و تنها راهکار تفنگ های بادی و سم های موش کش هست؛ سم های وکس (برای مناطق مرطوب) و پلیت (برای مناطق خشک). از همه خطرناک تر هم موش های فاضلابی اند؛ چرا؟ «ما به اینها می گوییم موش های مهاجم. چون در فاضلاب، معمولا غذایی گیرشان نمی آید و هر لحظه گرسنه اند. هنگامی که موجود زنده می بینند حمله می کنند. خیلی گرسنه هم باشند، همدیگر را می خورند.» وحید اینها را می گوید.

نور سبز می لرزد، روی تن، روی گردن. بر می گردد به چشم ها، چشمان چموش. نور کمی از سوژه دور می شود، سوژهِ بدقلق، دُم به تله نمی دهد، نور بر می گردد، تیز و برنده،

گربه ها بازنده بازی هستند، آنها خودشان را درگیر موش گیری نمی کنند، خیلی هم تمایلی به خوردن موش های سیاه و دندان دراز هوا ها ندارند. غذا برایشان فراوان هست، کاری به موش ها ندارند: «بی عرضه.» زنی از کنار شکارچیان موش می گذرد و این را خطاب به گربه ای که گوشه ای نشسته به تماشا می گوید: «گربه هم گربه های قدیم. عرضه ندارند. خودم دیدم که گربه موش دیده، فرار کرده.» وحید هم تأیید می کند که گاهی چند موش به یک گربه حمله می کنند، گربه هم پا به فرار می گذارد. مردم از اوج و پایین رفتن موش ها عاصی اند: «این جا پُر است خانم. خودت ببین.» موش از یک سوراخ بیرون می آید و وارد سوراخ بعدی می شود: «البته که از قبل بهتر شده؛ قبلا از سر و کول این هوا ها اوج می رفتند.» وحید هم می گوید که یک زمانی هنگامی که می آمدیم، موش های ولیعصر آن قدر زیاد بودند که نمی دانستیم کدامشان را بزنیم، الان باید دنبالشان بگردیم.

و می گردد. با مرتضی و محمد و آقای خدابخشی که ناظر و کارشناس مبارزه با جانوران مضر شهری شهرداری منطقه ٦ است و آقای علیزاده، به عنوان کارشناس تیم. آنها ٦ تیم هستند که هر روز در خیابان های منطقه ٦ که حوزه کاری ارزش هست، تقسیم می شوند و با موش ها می جنگند. شنبه و یکشنبه روز شناسایی کلونی هاست، ببینند کدام فعال است و کدام نیست. بعد طعمه گذاری می کنند. روزهای دوشنبه، سه شنبه بازبینی کلونی است و چهارشنبه، پنجشنبه، روزهای بستن کلونی هاست. در این بین هم شکار انجام می شود. دوشنبه شب صدای ساچمه هایی که یکی در میان به موش ها می خورد را ساکنان خیابان ولیعصر به خوبی شنیدند؛ چرت خیابان پاره شده است است.

گزارشی از تلاش‌های شبانه تکنسین‌ها شکار موش در یک منطقه پایتخت کشور عزیزمان ایران ، شب‌های شکار موش‌ها

«موش های نروژی را ٥٠ سال پیش بارها به کشور عزیزمان ایران آوردند. باری که از کشتی وارد بندرعباس شد و از آن جا با کامیون روانه شهرها شد؛ تهران، اصفهان، شیراز، یزد. هر جا بار خالی شد، موش های خاکستری هم ميهمانش شدند و حالا میزبانند. اینها بومی کشور عزیزمان ایران نیستند. بومی های کشور عزیزمان ایران موش های قهوه ای اند که در مناطق کویری زندگی می کنند و بعضی موش های خانگی.» رضا علیزاده، کارشناس تیم اینها را می گوید. حالا همین موش ها دردسر شده است اند، علیزاده می گوید که در کشورهای دیگر هم این موش ها وجود دارند، ولی مشاهده نمی شوند. چرا؟ چون فاضلاب زیرشهری دارند. در پایتخت کشور عزیزمان ایران به تازگی فاضلاب زیرشهر درحال ایجاد هست. در این فاضلاب ها طعمه گذاری راحت تر است.

نمی شود این موش ها را عقیم کرد؟

می توانیم عقیم سازی کنیم؛ ولی معمولا جهت سگ این کار انجام می شود.

با این روش از بین بردن موش ها مخالفتی نشده است؟

با عقیم سازی سگ مخالفت می شود ولی جهت از بین بردن موش ها مخالفت که نشده، تشویق هم شده است ایم؛ البته موش ها جهت اکوسیستم بافایده هستند ما هم نمی توانیم آنها را از بین ببریم، ما کنترل می کنیم؛ به هر حال موش بعضی از عفونت ها را می خورد.

علیزاده ٥، ٦ سالی می شود که در این تیم فعال است و حالا می گوید که در دنیا از چند روش جهت مبارزه و کنترل موش ها استفاده می شود. یکی همین تفنگ های بادی هست، یکی طعمه گذاری و آن یکی ایجاد آلودگی صوتی هست. در آلودگی صوتی، موش ها از یک محیط رانده می شوند و به جای دیگری می روند ولی احتمال این که دوباره برگردند، وجود دارد.

تکنيسین های موش آموزش زیاد دیده اند، هم جهت شکار و هم جهت طعمه گذاری. جهت آنها دوره های هر سال برگزار می شود. اگر هم روش جدیدی جهت طعمه گذاری یا استفاده از سم تازه بیاید، به آنها آموزش داده می شود: «لاشه ها همان لحظه بعد از فوت برداشته می شوند، رویش هم آهک می ریزیم تا کاملا ضدعفونی شود. محل را هم با اسپری، تمیز و میکروب زدایی می کنیم. این لاشه ها به بعضی بیمارستان ها، مثل بیمارستان امام خمینی انتقال یافته شده است و در کوره هایی که مواد عفونی در آن سوزانده می شوند، از بین می روند. موش از معدود جانورانی است که بعد از فوت و سرد شدن بدن امراض و کک هایش بیرون می زند.» اینها را وحید می گوید و تفنگ بادی را در دستش می چرخاند و یک لحظه چشم از گودی هوا بر نمی دارد؛ به مسیر ادامه می دهند.

تفنگ بادی ٥,٥ آمریکایی تا یک میلیون تومان قیمت دارد. دور بُرد آن به ١٠٠ متر می رسد. آن قدر نیرومند است که موش را از این سمت خیابان تا آن سمت نشانه می گیرد. قبلا هر تیم یکی از این تفنگ ها داشت، بعدش دستور آمد که همه ارزش جمع آوری شوند، ظاهرا نیروی انتظامی دستور داده بود. حالا سهم شرکت ساماندهی صنایع و مشاغل شهر شهرداری منطقه ٦ تنها یک تفنگ بادی است که هر شب به جنگ جمعیت میلیونی موش ها می رود. تفنگ ها بی خطر هم نیستند. اگر ساچمه اش با همان سرعت شلیک به انسان بخورد، آسیب می زند، همین هم شده است تا شکارچیان شب ها به شکار بروند تا جز موش چیز دیگری نشانه قرار نگیرد به اشتباه: «اگر ساچمه به سر موش بخورد، در جا می کشدش، ولی اگر به تنش بخورد، کمی طول می کشد تا جان بدهد.»

چند سال پیش تعداد موش های پایتخت کشور عزیزمان ایران به قدری زیاد شده است بود که شهرداری پایتخت کشور عزیزمان ایران تصمیم گرفت جهت هر موش جایزه بگذارد؛ ١٠٠٠ تومان. مردم می آمدند فرم پر می کردند و هر روز چند لاشه موش را تحویل می دادند. آقای علیزاده این را خوب یادش است و می گوید که یک نفر در چند ماه آن قدر موش کشت که با پولش توانست پراید بخرد. این عنوان آنها را به خنده می اندازد. بعضی روزی ٥٠، ٦٠ لاشه می آوردند. (آذر ٩٢؛ رحمت الله حافظی، مدیر کمیسیون بهداشت شورای شهر پایتخت کشور عزیزمان ایران گفت که هر موش مرده تهرانی ١٢٠ هزار تومان می ارزد؛ یعنی هر موش مرده در پایتخت کشور عزیزمان ایران ١٢٠ هزار تومان خرج روی دست شهروندان می گذارد.)

جوی ها پر از درختان خزان زده است که از دندان های تیز و برنده موش ها در امان نمانده اند. موش جهت کوتاه نگه داشتن دندان های نیش اش، ریشه درخت ها را می جود. «مرتضی» داخل هوا دولا می شود، با انبر فلزی، طعمه مکعبی را جلوی لانه می گذارد و بلند می شود: «موش دو دندان نیش دارد که نمی گذارد رشد کند، جهت جلوگیری از رشد این دو دندان شروع می کند به جویدن که ریشه درختان یکی از موارد جویدنش هست. همین می شود تا ریشه ها مسئله پیدا کنند.» تکنيسین های موش جهت نجات درختان، فومی را داخل درختان تخلیه می کنند که بوی بدی می دهد. موش از این بو فراری هست. آقای خدابخشی می گوید که ٣٠ درصد درخت های این مسیر را موش ها خشک کرده اند.

جوی ها باید سیمانی شوند که اگر بشوند دیگر موش ها سوراخش نمی کنند و بیرون نمی آیند. حالا آبی که داخل هوا است و زباله هایی که اطرافش جا خوش کرده، منزل مناسبی جهت موش ها شده. وحید می گوید همین پل هایی که روی هوا هاست، زمینه تجمع موش را فراهم کرده: «زیر این پل ها فاجعه هست، اصلا مورد نیاز نیست این همه پل روی هوا باشد.» وحید در هفت سالی که با موش ها کار کرده، خاطره زیاد دارد، از حمله موش ها به آنها تا زن و شوهری که به خاطر یک موش تا مرز فروش منزل ارزش هم رفتند.

خیابان ولیعصر از میدان راه آهن تا میدان تجریش به هوا هایش معروف هست، هوا های پردرخت، پرچاله، پرسوراخ و پر پل و هزار راه دررو. موش ها ٥٠ سال زیاد است که در این هوا ها منزل کرده اند. آمارها از دو سه میلیون جمعیت موش ها در پایتخت کشور عزیزمان ایران حکایت دارد و آقای خدابخشی که ناظر و کارشناس مبارزه با جانوران مضر شهری شهرداری منطقه ٦ هست، این آمار را قبول ندارد: «هیچ کس نمی تواند بگوید پایتخت کشور عزیزمان ایران چه تعداد موش دارد.» (دی ٩٣؛ محمد حقانی، رئيس وقت كميسيون محيط زيست شورای شهر پایتخت کشور عزیزمان ایران گفت که بررسی ها نشان می دهد شهر پایتخت کشور عزیزمان ایران بین یک تا دو میلیون موش زیاد ندارد ولی میزان دقیق تر تعداد موش ها با بررسی های علمی که در دست انجام هست، به زودی مشخص خواهد شد.)

آقای خدابخشی، شما که ناظر و کارشناس مبارزه با جانوران مضر شهری شهرداری منطقه ٦ هستید، این موش ها از همان نژاد نروژی معروفند یا به اصطلاح رت هستند؟

اینها موش نروژی هستند، رت نیستند. ما در پایتخت کشور عزیزمان ایران رت نداریم، رت عملا گوشخوار هست. اینها هم اگر چیزی گیرشان نیاید، گوشت می خورند، ولی اساسا گوشتخوار نیستند.

بعد از زلزله اخیر پایتخت کشور عزیزمان ایران گفتند که موش های آدم خوار هم داریم.

نداریم؛ اینها دروغ هست، راجع به همین عنوان برنامه ای هم ساختند که گفته بودند موش های پایتخت کشور عزیزمان ایران آدم خوارند؛ اینها بعد از زلزله مرسوم شد.

این موش ها چه چیزهایی می خورند؟

همه چیز؛ کاغذ، کیسه، کاهو، سبزیجات، گوشت و… زیاد از همه سبزیجات و میوه دوست دارند. معضل ما در خیابان ولیعصر هم همین است که رستوران ها، زباله هایشان را داخل هوا ها می ریزند، هوا ها، پر از مواد غذایی جهت موش هاست، سم هم که می ریزیم، فایده ای ندارد، چون موش ها دیگر سم نمی خورند.

الان وضع پایتخت کشور عزیزمان ایران از نظر این موش ها چطور است؟

ما منطقه ٦ را تحت پوشش داریم، مهم ترین آن هم خیابان ولیعصر هست، ولیعصر از چهارراه طالقانی تا پل همت. این محدوده، ٥، ٦ کیلومتر می شود. الان معضل شهر پایتخت کشور عزیزمان ایران همین هوا های ولیعصر است.

چرا تجمع موش ها در این منطقه است؟

دلیل اش هوا آب هست، درختان از داخل این هوا ها بیرون آمده اند، نیاز به آبیاری دارند، تجمع آب، منجر به تجمع موش ها می شود. هنگامی که سم ریخته می شود، با آب قاطی می شود و تاثیرش را از دست می دهد. از آن طرف باید هوا ها را با سیمان و سنگ پوشاند. ببینید خیابان ولیعصر شلوغ هست، پر از رستوران و بیمارستان و مغازه. هوا ها پر از زباله رستوران ها و بیمارستان هاست. ٧٠ درصد بیمارستان های پایتخت کشور عزیزمان ایران در این منطقه قرار دارند، مثل سجاد و شریعتی و قلب و دی و مهر و آپادانا و… کلا منطقه ٦ منطقه ای است که از نظر استراتژیک مهم هست، وزارتخانه های زیادی در آن قرار گرفته اند.

در این مسیر چند رستوران وجود دارد؟

شاید بالای ٥٠٠ رستوران.

به متخلفان تذکر نمی دهید؟

خیلی تذکر می دهیم، ما حتی تا پای پلمپ هم رفته ایم. یکی از معضلات منطقه ٦ جمعیت شناور آن هست. جمعیت شناور منطقه ٦، ١٠ برابر جمعیت ثابت آن است.

به سم ها اشاره کردید، این سم هایی که ریخته می شوند، فایده ای هم دارند؟

این سم ها ارگانیک هست، در کلونی ها ریخته می شود؛ ولی موش ها خیلی زبل هستند، با پا این سم ها را کنار می زنند؛ دیگر برایشان عادی شده. از آن طرف هم غذا زیاد دارند، دیگر این سم ها را نمی خورند.

این سم دقیقا با موش چه کار می کند؟

روده ارزش را می ترکاند؛ فقط هم جهت ساختار بدن موش درست شده. سه روز طول می کشد تا اثر کند. پادزهرش، سبزی و کاهوست. ٩٠ درصد موش ها در کلونی هایشان می میرند. به همین علت ما خیلی آنها را نمی بینیم. کلونی های آنها ١٠، ٢٠متر زیرزمین هست. ما تعداد این کلونی ها را نداریم، کلونی ها دو گروه هستند، فعال و غیرفعال.

از کجا متوجه می شوید که یک کلونی فعال است؟

معمولا جلوی کلونی روزنامه می گذاریم، بعد بررسی می کنیم که اگر روزنامه جابه جا شده است باشد؛ یعنی کلونی فعالی است.

هنوز نمی شود تخمین زد که پایتخت کشور عزیزمان ایران چه تعداد موش دارد؟

نه؛ هیچ کس نمی تواند بگوید. به طوی کلی زاد و ولد موش ها خیلی زیاد هست، هر بار ٥ تا ١٢ فرزند به دنیا می آورند. سه ماهه بالغ می شوند و سه سال عمر می کنند.

جمعیت ارزش در فصل های متفاوت متفاوت است؟

ازدحام ارزش در تابستان ها زیاد هست. موش ها از گرما بیرون می آیند، تشنه می شوند. در زمستان ها کمتر تشنه می شوند و با نم زمین، خودشان را سیراب می کنند. ٨٠ درصد موش ها تابستان ها از لانه هایشان بیرون می آیند.

در این چند سالی که در این بخش کار می کنید، چه اتفاقاتی افتاده؟

ببینید قبلا مبارزه با این جانوران تا سال ٩١ دست ستاد محیط زیست شهرداری بود. آن دوره هیچ اتفاق خاصی در این بخش نیفتاد و از سال ٩١ دوباره به شرکت ساماندهی شهرداری برگردانده شد، الان حدود ٥ سال است که در اختیار شرکت ساماندهی است و وضع بهتر شده. سالی ٥٠٠ میلیون تومان بابت همین کار هزینه می شود.

مادون قرمز می افتد روی صورت موش خاکستری. موش چموش، تسلیم نمی شود و میان زباله ها و شاخ و برگ های ریخته از سرما، پنهان می شود. شکارچیان چند نفر با هم دنبالش می کنند، یکی با تفنگ، آن یکی با انداختن سنگ و محاصره، جانور، زیر پل فلزی، همسایه پمپ بنزین، در سیاهی، پنهان می شود. وحید می گوید بعضی روزها ٢٠، ٢٥ موش هم جمع کرده، بعضی شب ها هم شاید یکی دوتا: «باید در آرامش شکارشان کرد، گوش هایشان خیلی تیز است.» جلوتر رستورانی است که کرکره اش تا نیمه پایین آمده، کارگران مشغول تمیزکاریند که تکنيسین ها از راه می رسند.

«مرتضی» بلندی هوا را با نگاهش قد می زند و خم می شود به سمت یکی از لانه ها. ٣٢ ساله است و سه سال از روزی که جهت «مبارزه با موش» آموزش دید، می گذرد، قبلا بازرس اتوبوسرانی بوده؛ خط ولیعصر: «شاید این کار یِکَم از نظر بهداشتی کثیف به نظر برسد، ولی خدمت هست، مردم به ما می گویند خدا خیرتان بدهد.» مرتضی گاهی دست به تفنگ هم می شود، مثل آن روزی که ٥، ٦ تیر به سر و تن یک موش زد ولی موش تسلیم فوت نمی شد: «موش آن قدر بزرگ بود که از لای انبر می افتاد، شاید اندازه یک گربه؛ این قدر.» و دست ها را به اندازه نصف عرض شانه های پهن اش باز می کند: «وزن اش شاید به دوکیلو هم می رسید.» مرتضی می گوید که انسان به محدوده زندگی موش ها وارد شده، نه موش به زندگی انسان ها. هنگامی که با بیل مکانیکی، زمین را می شکافند، عملا وارد محدوده زندگی موش ها می شوند، آنها هم هنگامی که با لانه های خراب شده است ارزش مواجه می شوند، به روی زمین پناه می آورند.

شب به نیمه نزدیک می شود و شکارچیان موش همچنان مشغولند، به نزدیکی های میدان ونک رسیده اند و حالا آخر ماموریت هست. مرتضی می گوید، ٤، ٥ تایی زدیم: «همان لحظه نمی میرند، فردا لاشه هایشان پیدا می شود.»

شهروند

واژه های کلیدی: ایران | خیابان | اخبار اجتماعی


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs